تبليغاتX
چند تا حرف قشنگ

چند تا حرف قشنگ

تو این وبلاگ همه جور حرفی پیدا میشه اما بی شک همشون قشنگن

دوستت دارم

 اميدم ... بهترينم ... عزيز ! ... مي خواهم به تو بگويم
 
انچنان همچو باران بر دل درياييت ببارم و ناب گردانم كه بداني چقدر دوستت دارم
 
انچنان همچو دريا موج زنم بر دلت كه بداني چقدر دوستت دارم
 
انچنان همچو صدفي تو را كه حكم مرواريد برايم داري در بر بگيرم كه بداني چقدر دوستت دارم
انچنان خانه اي بنا كنم در كنج دلت كه بداني چقدر دوستت دارم
 
انچنان پرسه زنم در حال و هوايت كه بداني چقدر دوستت دارم
 
انچنان همچو اسمان روشن كنم خانه ي دلت كه بداني چقدر دوستت دارم
 
انچنان همچو خورشيد درخشان كنم وجودت كه بداني چقدر دوستت دارم
 
انچنان همچو مهتاب تابان كنم رويت كه بداني چقدر دوستت دارم
 
انچنان همچو سيمرغ پرواز كنم در روحت كه بداني چقدر دوستت دارم
 
انچنان همچو گل بشكفم در باغچه ي دلت كه بداني چقدر دوستت دارم
 
انچنان همچو خنده شادمان كنم دلت كه بداني چقدر دوستت دارم
 
انچنان همچو خاك ارام گيرم زير پايت كه بداني چقدر دوستت دارم
 
انچنان همچو شمع ذوب شوم به پايت كه بداني چقدر دوستت دارم
 
انچنان همچو پروانه طواف كنم گرد وجودت كه بداني چقدر دوستت دارم
 
انچنان همچو فرهاد زيرورو كنم بيستون در راهت كه بداني چقدر دوستت دارم
 
انچنان همچو مجنون گردم عاشق وجودت كه بداني چقدر دوستت دارم
 
انچنان جانم را گردانم 1000 بار فدايت كه بداني چقدر دوستت دارم
 
انچنان بيان كنم ان جمله را كه بداني چقدر دوستت دارم
 
و گويم گر 1000 بار هم بميرم باز مي گويم دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم

 

 

 

I LOVE YOU
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 12:39 PM  توسط S  | 

آرزوی من

آرزو دارم دستي در دستانم بود و مرا نوازش ميكرد
اي كاش آن دست، دستان مهربان تو بود!
آرزوي آغوش گرمي را دارم كه مرا در آغوش خود گيرد
ودر اغوشش با من با صداي آهسته درد و دل كند
و اي كاش آن آغوش، آغوش گرم تو بود!
آرزوي يك بوسه را دارم!
بوسه اي از سوي يك لب سرخ!
از سوي كسي كه زندگي
من است و با تمام وجود دوستش دارم
كاش و اي كاش آن بوسه از سوي تو بود
آرزوي پرواز دارم، پرواز از اين سرزمين بي محبت
ميخواهم سفر كنم، سفر بسوي سرزمين خوشبختي ها
و كاش همسفري بود، و آن همسفر من تو بودي!
آه
آرزوي شنيدن صداي نفسهايت را دارم
كاش فاصله اي نبود و كاش ما در كنار هم بوديم
تا صداي نفسهاي گرمت را احساس كنم
كاش مرزي نبود بين ما و اي كاش اگر هم
مرزي بود آن مرز تو بودي!
آرزو دارم دست درون موهايت كنم و
برايت در يك شب عاشقانه لالايي را بخوانم
كاش اگر همبستري بود ، آن همبسترم تو بودي
آرزو دارم حتي از دور دست ها نيز چهره ات را ببينم، اما !
آرزو دارم تمام آرزوهايم را زنده كني
آرزو دارم دستانت را بگيرم و بر لبانت بوسه
زنم و بگويم كه خيلي دوستت دارم عزيزم
و اي كاش آرزوي من آن آرزوهاي من
همه تو بودي تا ديگر نه آرزويي داشتم
و نه ديگر رويايي را در سر داشتم

 

for You

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 4:33 PM  توسط S  | 

اگه باشی یا نباشی

اگه باشی یا نباشی


حرفِ رفتن یه شکافه، روی ِ قلبِ صافُ ساده
 
دل عاشق یه اسیره، که تو دست سردِ باده
 
تو کدوم قصّه شنیدی، عاشقا بهم رسیدن
 
توی نقاشیا حَتا، اوُنا رُ جدا کشیدن
 
مِثِه روز روشن ِ قصّه، باوِرش یه خورده سخته
 
کی می گه جمله ی مردن، آخرین برگِ درخته
 
اگه نیستی اگه دوری، واسه من  فرقی  نداره  
 
دل ِ من شوق نفس رُ، از تو قلبِ تُو می یاره
 
تُو برام زمزمه سازی، مثِه بارون واسه دریا
 
اگه باشی یا نباشی، با منی همش تو رویا
 
من صدا از تُو گرفتم، واسه خوندن ِ ترانه
 
واسه رفتن تا به خورشید، تُویی آخرین بهانه...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 3:10 PM  توسط S  | 

نشان عشق چیست؟

ای که می پرسی نشان عشق چیست
عشق چیزی جز قلب زیبای تو نیست
 
عشق یعنی مهر بی چون و چرا
عشق یعنی کوشش بی ادعا
 
عشق یعنی مهر بی اما و اگر
عشق یعنی رفتن با پای سر
 
عشق یعنی دل تپیدن بهر تو
عشق یعنی جان من به قربان تو
 
عشق یعنی خواندن از چشمان تو
حرف های دل بدون گفتگو
 
عشق یعنی مستی از چشمان تو
بی لب و بی جرعه و بی  می و بی سبو
 
گاه چشم بدر و ابروی هلال
چهره ی مهتابی تو در خیال
 
عشق یعنی صداقت واقعی
عشق یعنی بوسه ی بی شهوتی
 
عشق من ، یار مهربان زندگی
بادبان و نردبان و ستون زندگی
 
عشق یعنی دشت گل کاری شده
در کویری چشمه ای جاری شده
 
عشق یعنی یک شقایق در میان دشت خار
باور امکان بهار  ،   با وجود یک گلبهار
 
در خزانی برگ ریز و زرد و سخت
عشق یعنی ، تاب آخرین برگ درخت
 
عشق یعنی روح را آراستن
به خاطر یارت بیشمار افتادن و بر خاستن
 
عشق یعنی ترش را شیرین کنی
عشق یعنی نیش را نوشین کنی
 
عشق یعنی مهربانی در عمل
شیرینی زندگی به مانند کندوی عسل
 
عشق یعنی نعمت مهربانی داشتن
قدرت درک آسمانی داشتن
 
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باش
 
عشق یعنی یک نگاه آشنا
دیدن صورت یار در ماه زیبا
 
عشق ، آزادی و رهایی و ایمینی
عشق ، زیبایی و زلالی و روشنایی
 
عشق یعنی تنگ بی ماهی شده
عشق یعنی ، ماهی راهی دریا شده
 
عشق یعنی آهوی آرام و رام
عشق یعنی صیادی بدون تیر و دام
 
عشق یعنی بره ای آزاد و شاد
عشق یعنی قصابی بدون تیغ تیز
 
عشق یعنی مرغ های خوش نفس
بردن آنها به بیرون از قفس
 
عشق یعنی برگ روی شاخه ها
عشق یعنی گل به روی شاخه ها
 
عشق یعنی آسمان آبی دور از غبار
چشمک یک اختر دنباله دار
 
عشق یعنی از بدی ها اجتناب
بردن پروانه از لای کتاب
 
 
جز کمند چشم و زلف وا بروان تو
عشق زنجیری ندارد درمیان
 
در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر
 
ای توانا ، ناتوان عشق باش
پهلوانا ، پهلوان کوی عشق باش
 
عشق یعنی ، گاه بر بی احترامی ، احترام
بخشش و مردی به جای انتقام
 
عاشق را دیدی خودت را خاک کن
سینه ات را در حضورش چاک کن
 
عشق آمد خویش را گم کن عزیز
قوتت را قوت یارت کن عزیز
 
عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درمانده ای درمان کنی
 
در تنور عاشقی سردی مکن
در مقام عشق نا مردی نکن
 
لاف مردی میزنی مردانه باش
در مسیر عاشقی افسانه باش
 
دین نداری عاشقی آزاده شو
هر چه میروی افتاده شو
 
عشق یعنی ظاهری باطن نما
باطنی آکنده از نور خدا
 
عشق یعنی آن چنان در نیستی
تا که معشوقت نداند کیستی
 
عشق یعنی جسم روحانی شده
قلب خورشیدی نورانی شده
 
عشق یعنی ذهن زیبا آفرین
آسمانی شدن روی زمین
 
هر که با عشق آشنا شد مست شد
وارد یک راه بی بن بست شد
 
هر کجا عشق آید و ساکن شود
هر چه نا ممکن بود ممکن شود
 
در جهان هر کار خوب و ماندنی ست
رد پای عشق در او دیدنیست
 
عشق یعنی دوستی تا حد مرگ
عشق یعنی له شدن مثل یه برگ
 
عشق یعنی خاطراتی خوب و خوش
آرزویی در خواب خوش
آرزویی  ماورای  این زمین
 
عشق یعنی شورش آلاله ها
عشق یعنی خواهش پروانه ها
 
عشق یعنی تشنگی باغها
عشق یعنی بارش احساس ها
 
عاشقی یعنی اسیردل شدن
با هزاران درد و غم یکی شدن
 
عاشقی یعنی طلوع زندگی
با صداقت همنشین گل شدن
 
عاشقی یعنی که شبها تا سحر
وارد دنیای رویاها شدن
 
عاشقی یعنی تحمل ، انتظار
مثل ماه اسمان تنها شدن
 
عاشقی یعنی دو دیده تا ابد
پر ز گهر های دریایی شدن
 
  
عزیزم :
 
عاشقی یعنی پرزدن تا کوی تو

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 0:42 AM  توسط S  | 

اجازه هست؟

اجازه هست عشق تو رو تو کــوچه ها داد بزنـم؟

رو پشت بـــوم خــونــــه ها اســـمتو فریادبزنم؟


اجازه هست مــردم شهر، قــصه مـــا رو بـــدونن؟

اســم منو ، عشق تو رو ، تــــوی کتــــابا بخونن؟


اجــازه هست که قلبمو بــــرات چـراغونی کـــنم؟

پــیش نگـــاه عاشقت، چشمامو قربونیکنـــم؟


اجــازه می دی تا ابد ســر بذارم رو شــونه هات؟

روزی هزارو صد دفه ، بگــم که مــی میرم بـــرات؟


اجازه می دی که بگــم حــرف تـــرانــه هام تویی؟

دلیـــــل زنــــده بــــودنم، درد بـــهانه هام تـــویی؟


اجــازه دارم به هــمه بگم کـــه تــــو مـــال مــنی؟

سـتارتم ایــنو مــی گه،کــه تو ، تـــو اقبال منــی؟


اجــــازه هست تـــا ته مـــرگ منتظر تو بشــینم ؟

تو رویــاهای صــورتیم، خودم روبـــا تــو بــبینم ؟


اجازه هست جار بــزنم بگـم چقــد دوست دارم ؟

بگـم مـی خوام بـخاطرت ســر بـه بـیابون بذارم ؟


اجــازه هسـت بــرای تـو از تـه دل دیـوونه شــم ؟

اجازه می دی که بگم همین روزای میای پیشم؟


اجازه هست عکس تو رو ، رو صـورت مــاه بزنم ؟

طـــلسم قــصه هامونو ، با داشــتن تو بشکــنم؟


اجازه می دی که شبا همش بیام تـو خـواب تو ؟

اون عکسی که باهم داریم جا بدمش تو قاب تو؟


اجازه می دی قصه هام با عشق تو جون بگیره ؟

چشـمای عاشقم واست روزی هـزار بـار بـمیره ؟


اجازه می دی عشقمو همش بهت نشون بدم ؟

پیش زمین و اسمون واسه تو دس تکــون بـدم ؟


اجـازه مـی دی واسـه تـو قصـر طـلایی بسـازم ؟

بــا یـه صـدای مـخمـلی بـــرات لالایـی بسـازم ؟


اجازه می دی که فقط تـو دنــیا بــا تــو بــمونـم ؟

هر چی که عــاشقانه بـود به خـاطر تو بخـونم ؟


اجازه هست با بال تو پر بزنیم ، بریم بهشـت ؟

کاش نذاریم برنده شه،تو بازی ما،سرنوشـت ؟


اجـازه هست با افتخـار آهنگ ساز من بشـی ؟

تو فصل سـخت زندگـی باز گل نـاز مـن بشـی؟


اجازه هست پنـاه من گرمـی آغوشـت بشـه ؟

هراسمی جزاسـم خودم،دیگه فراموشت بشه؟


اجـــازه مـی دی پاییــزوپــر از تولــدت کنـــم ؟

بیـــامــو مــاه اذروپیشــکشـی خــودت کــنم ؟


اجازه هست؟بگوکه هست من همشودارم میگم

بــا تو بــه آسمون مــی رم بـا تـو یه ادم دیـگهم


اجـازه هستیه لحظه هم دیگه ازت جدا نشم؟

گولگـلارو نخـورم، محــو ســتاره ها نشــم ؟


اجازه می دی که بگم، مـن مال تو، تـو مـال من؟

من از توخواهش می کنم که زیر وعده هات نزن


اجــازه ی تــو دسـت تـو، اجـازه مـن دسـت تو

خنده ی من خنده ی تو ، شکست من شکست تو


زندگی همچون پیازی است که هر لایه ان را ورق زدم مرا به گریه انداخت
خدایا:
به هر کس که دوستش داری بیاموز که عشق از زندگی برتر است و به هر انکه دوستش میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است......................

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 8:15 PM  توسط S  | 

آری من همان عاشقم


آری من همان عاشقم یک عاشق دلسوخته یک عاشق تنها
یک کلام عاشقم ولی یک عمر اسیر
اسیری در یک قلب سرخ
آری من همان مجنون قصه هایم و
یک عمر به دنبال لیلی چشم به راهم
لحظه های سخت را پشت سر می گذارم و
به عشق لیلیم از هفت آسمان خواهم گذشت
در جاده ها از سختیها می گذرم تا به مقصدم
که همان خانه لیلایم است برسم
آری عاشقم یک عاشق چشم به راه عاشقی
که مدتهاست در غم انتظار نشسته است
 
درآتش فاصله ها سوخته است در گلدان طاغچه تنهایی ها شکسته است
و همانی که تمام درهای دلتنگی ها بر روی او بسته است
آری من همانم که به او می گویند دیوانه   به او می گویندآواره
من همانم که لحظه هایم را به یاد عشق می گذرانم
با یاد او اشک می ریزم و در کوچه دلتنگی ها نام مقدس او را فریاد می زنم
فریاد می زنم تا تمام پنجره های خاموش
با فریاد من روشن شوند و گو یند این دیوانه کیست؟
آری این دیوانه همان است که جایش در قصه ها بوده
همانی است که نامش در این دنیا مانده و یادش
همیشه و همیشه یک عاقل را مجنون می کند
آری من همان عاشقم یک عاشق دل شکسته
همان عاشقی که به او می گویند دیوانه و دلشکسته

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 4:2 PM  توسط S  | 

این عشق تو چرا کم نمی شــود

این عشق تو چرا کم نمی شــود
وین سینه خالی از غم نمی شود

دوای دردهـــای مـن تـــو بـوده ای
چــرا نـگاه تـــو مرهـــم نمی شود

تـمـــــام دل مـــــرا ســــــروده ای
ســـرود تـــو تمـام هـم نمی شود

آوارگــــی خســته می کنـد مـرا
خستــگی دلیـل خوابم نمی شود

عشـــق تــو وابـستـه می کند مرا
و ایــــن طنــاب چــاهم نمی شود

کجاست خنده های مه گرفته ات
کـه ابـر ، عـابر سرابـم نمی شود

کجاست دستهای تب گرفتــه ات
کــه رهنــمای راهــــم نمی شود

من از غریـب زادگــی دلـم گرفــت
چــــــرا تمــام ، غربتـم نمی شود

من از کـویر مانــدگی دلـم گرفــت
چــــــرا وقـــت رفتنـــم نمی شود

 

 

دعا کن یک روز بر عکس این را بنویسم آن وقت خوشبختم. یقین دارم روزی این جمله را خواهم نوشت که تو در عطش ننوشتنش می سوزی .



+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 4:47 PM  توسط S  | 

حرفای یه دل شکسته

امروز دلم شكست چه بي صدا شكست چه راحت شكست هيچكس نمي دونه توش چي بود. نمي دونم چي بگم نمي دونم چيكار كنم قصر آرزوهام يه دفعه تو هم شكست. رازه دلمو به كي بگم؟ با كي درددل كنم؟ ... آخ چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟مي دونم بازم همش تقصير خودمه .شايد قلبي رو شكستم كه الان راحت قلبمو شكستن. نميدونم چي شده اون همه احساسه قشنگ . خيلي سخته كه تنها نباشي اما احساس تنهايي كني . خيلي سخته كه هيچ كس دركت نكنه. اما چرا همه سختيا مال منه؟

 

مي رسد روزي كه فرياد وفا را سر كني
مي رسد روزي كه احساس مرا باور كني
مي رسد روزي كه نادم باشي از رفتار خود
خاطرات رفته ام را مو به مو از بر كني
مي رسد روزي كه تنها ماند از من يادگار
نامه هايي را كه با درياي اشكت تر مي كني
مي رسد روزي كه تنها در مسير بي كسي
بوته هاي وحشي گل را ز غم پر پر كني
مي رسد روزي كه صبرت سر شود در پاي من
آن زمان احساس امروز مرا باور كني

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 10:48 PM  توسط S  | 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟. بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند

 


کسی که طعم واقعی تنها بودن را نچشیده باشد از عشق هیچ نمی داند

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 4:53 PM  توسط S  | 

کـاش

کـاش
كاش مي شد قلبها آباد بود
كينه و غمها به دست باد بود
كاش مي شد دل فراموشي نداشت
نم نم بارون هم آغوشي نداشت
كاش مي شد كاشهاي زندگي
گم شوند پشت نقاب زندگي
كاش مي شد كاشها مهمان شوند
در ميان غصه ها پنهان شوند
كاش مي شد آسمان غمگين نبود
ردپاي قهر و كين رنگين نبود
كاش مي شد روي خط زندگي
با تو باشم تا نهايت سادگي

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 1:0 AM  توسط S  |